کتاب توحید مفضلکتاب توحید مفضّل، منسوب است به یکی از شاگردان خاصّ امام صادق(ع) به نام "مفضّل بن عمر الجُعفی الکوفی" که از طریق محمد بن سنان نقل شده است. مفضّل چهار جلسه نزد حضرت صادق(ع) شتافت و سخنان او را که به وی املاء میفرمود، مکتوب کرد. متن حیرتانگیز این کتاب، مورد تأیید علما واقع شده است، از جمله: سید بن طاووس (وفات: 664 هجری)[1] که آن را شگفتانگیز خوانده است و همچنین علامه محمدباقر مجلسی (وفات: 1110 هجری) که آن را برای استفاده عامه به فارسی شیوا ترجمه نموده و در برخی موارد، سخنان حضرت را شرح نیز کرده است. مفضل بن عمر از خواص شاگردان امام صادق و امام کاظم(ع) بوده است. طبق آنچه در کتاب الارشاد مفید آمده، حضرت امام رضا(ع) در ضمن حدیثی بر او رحمت فرستاده و تبعیت او از ائمه را ستوده است.[2] امام صادق عليهالسلام این حدیث بلند را در چهار روز و چهار نشست، بر مفضل املا فرموده است. شاید بتوان برای هر مجلس عنوانی کلی را بر شمرد. مجلس اول: درباره شگفتیهای آفرینش انسان مجلس دوم: درباره شگفتیهای آفرینش حیوان مجلس سوم: درباره شگفتیهای آفرینش طبیعت مجلس چهارم: درباره ناملایمات و مصائب ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:15  توسط ملایری
|
روز سوم، بامدادان به خدمت مولایم عليهالسلام شرفیاب شدم. به من اجازه ورود دادند. داخل شدم و با اجازه نشستم. امام عليهالسلام فرمود: سپاس خدایی را که ما را برگزید و کسی را بر ما برنگزید. با علمش ما را برگزید و با حلمش ما را تأیید نمود (و یاریمان کرد) آنکه از ما جدا افتاد در آتش افتد و آنکه در زیر سایه درخت تنومند ما بهره مند گشت به بهشت راه یابد. ای مفضل! درباره اسرار و حکمتهای آفرینش آدمی، تدابیر نهفته در آن، حالات گوناگون او و آنچه که در این باره مایه درس عبرت است برای تو شرح کردم. آفرینش و حکمتهای حیوانات را نیز برایت باز گفتم... اینک سخن خود را به بیان آسمان، خورشید و ماه و ستارگان، فلک، شب و روز، گرما و سرما، باد، جوهرهای چهارگانه؛ یعنی، خاک، آب، هوا و آتش، باران، سنگهای بزرگ، کوهها، گل و لای، سنگ، نخل، درخت و براهین و درسهای عبرتی که در آنها نهفته شده اختصاص می دهیم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:27  توسط ملایری
|
امام صادق(ع) درباره حکمت آبی بودن رنگ آسمان به مفضل فرمود: در رنگ آسمان و حکمت و صواب تدبیر آن بنگر. این رنگ، مناسبترین و بهترین رنگ برای تقویت نور دیدگان است. حتی پزشکان به کسی که دیدگانش آسیب دیده سفارش می کنند که همواره در رنگ سبز مایل به تیره بنگرد. برخی از طبیبان حاذق به کسی که در بینایی او ضعفی به هم رسیده سفارش می کنند که در ظرف سبزی که آکنده از آب باشد بنگرد. بنگر که خداوند جل و علا چگونه آسمان را در این رنگ آفرید تا دیدگان را برباید و از دیدن همیشگی آن ضعفی در چشم پدید نیاید؟ پس آنچه را که حکیمان و دانایان با آزمایش و تجربه فراوان به آن رسیده اند، در کار آفرینش وجود دارد تا اهل عبرت درس گیرند و ملحدان بیندیشند.خدای اینان را بکشد از جانب حق به کدام سوی می گریزند ؟ (سوره توبه، آیه ۳۰) ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:25  توسط ملایری
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:24  توسط ملایری
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:23  توسط ملایری
|
اینک در حرکت خورشید در برجهای دوازده گانه برای گردش سال و تدابیر نهفته در آن بیندیش. این گشتن خورشید باعث پدیدار شدن فصول «زمستان، تابستان، بهار و پاییز» می گردد. با این گردش خورشید، غلات و میوه ها می رسند (و مصرف می شوند) و به پایان خود می رسند و باید از نو، رشد و نمو کنند. نمی نگری که یک سال به قدر حرکت و سیر خورشید از «حَمَل» تا «حَمَل» است؟ و از هنگام آفرینش جهان هستی تا کنون همین سال و ماه و... وسیله سنجش زمان است و مردم با آن، عمر و گذشت زمان، وقت پرداخت و دریافت دیون و دیگر اجازات و معاملات و امور دیگر را تنظیم و حساب می کنند و با حرکت دورانی خورشید سال کامل می شود و محاسبه زمان درست می گردد. بنگر که چه تدبیری در طلوع و شروق آن بر جهان نهفته است؟ اگر مشرق و مطلع خورشید در یک جا بود، شعاع و منفعت آن به دیگر جهات نمی رسید؛ زیرا کوهها و دیواره ها باعث پوشش نور آن می شدند. پس تقدیر چنان گشت که در آغاز روز از مشرق طلوع کند و بر هرچه از جانب مغرب با آن رو به رو شود بتابد. آنگاه (نور آن) در گردش باشد و همه جهات را بپوشاند و مغرب شود. و بر آنچه که در آغاز روز نتابیده بتابد تا هیچ بخشی از زمین از نصیب و فایده نور خورشید محروم
نماند و نیازش بر آورده گردد. راستی اگر خورشید، سال یا بخشی از سال را از فرمان سر بپیچد و نتابد حال مردم چگونه می شود؟ و اصلاً چگونه قادر به بقا خواهند بود؟ نمی بینی که چسان برای مردم چنین تدابیر سترگی دیده شده که چاره ای از آنها ندارند و بی آنکه زوال و خستگی پذیرند و در کار خود راه نافرمانی پیش گیرند، به خاطر فایدت بخشیدن به جهان و پایداری آن در کارند و در مسیر خود در حرکتند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:22  توسط ملایری
|
ماه، عامل پدیدار گشتن ماههای قمری
به ماه بنگر. ماه دلیلی واضح و روشن است که مردم از آن برای شناخت ماهها (ی قمری) بهره می جویند و حساب سال بر آن تنظیم نیافته؛ زیرا گردش آن برای پدید آمدن چهار فصل و رشد و رسیدن میوه ها کافی نیست. از این رو ماهها و سالهای قمری با ماهها و سالهای خورشیدی ناهمگون و متفاوت گشت و تقدیر چنان شد که هر ماه قمری بگردد و گاه به زمستان و گاه در تابستان افتد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:20  توسط ملایری
|
در تابش مهتاب در تاریکی شب و نیاز به آن اندیشه کن. اگر چه به خاطر آرامش جانداران و کاهش حرارت هوا برای رویندگان به تاریکی نیاز افتاد، اما مصلحت نبود که شبانگاه تاریکی مطلق حاکم باشد و هیچ کاری در آن انجام نپذیرد؛ زیرا گاه مردم نیازمند می گردند که شبانه کار کنند؛ زیرا در روز وقت کم می آید و چه بسا به برخی از کارهایشان نرسند. نیز گاه در روز گرمای هوا از حد افزون می گردد. در شب می شود به کارهای چندی؛ چون: شخم کردن زمین، مالیدن خشت، چوب بریدن و جز آنها رسید. پس نور ماه برای مردم کمکی است که اگر نیاز افتاد در کارهای خود از آن بهره گیرند. نیز مسافران و شبروان از آن بهره و انس می گیرند. ماه در برخی از شبها طالع می شود و در شماری از لیالی طلوع نمی کند. با این همه، نور آن به نور خورشید نمی رسد تا مردم در آن جنب و جوش روزانه نیفتند و از آرامش و قرار محروم نگردند و عمل شبانه روزی هلاکشان نسازد. اینکه خدای جل علا چنان تدبیر کرده که ماه گاه پیداست و گاه ناپیدا، گاه بسیار و گاه اندک است و گاه در کسوف، تا این همه دلیلی بر قدرت آفرینشگر والا مرتبه باشد که به خاطر سود جهان و جهانیان این حالات را پدیدار نموده است. شاید اهل عبرت درس عبرت گیرند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:19  توسط ملایری
|
ای مفضل! در ستارگان و اختلاف سیر آنها بنگر. برخی از مدار فلک خود بیرون نمی روند و تنها با شماری از ستارگان در حرکت اند و برخی دیگر هیچ قید و بندی ندارد، مطلق العنانند و در بروج می گردند و راه جدایی را می پیمایند. هر کدام از ستارگان دو سیر و حرکت متفاوت دارند: یکی عام و با فلک به سوی مغرب است و دیگری خود به خود و به جانب مشرق؛ مانند مورچه ای که بر سنگ آسیاب می چرخد در این صورت، سنگ آسیاب به جانب راست می گردد، و مورچه به جانب چپ. مورچه در این حالت دو حرکت مختلف دارد: یکی خود به خود است که به جلو خود متوجه است و دیگری حرکت اجباری است که سنگ آسیاب او را بر خلاف آنچه می چرخد، از پشت می چرخاند.
از اهل پندار باطل بپرس که آیا این حرکات و هماهنگی (شگفت آور) ستارگان تصادفی، از سر خود، با اهمال، بی هدف و بی آفرینشگر پدید آمده اند؟ اگر چنین بود چرا همه آنها در دایره بسته ای و گروهی حرکت نکردند و یا چرا همه مطلق العنان نبودند و در برجها به حرکت در نیامدند؟ اهمال یک معنی دارد (و آن بی شعوری و ناهماهنگی و بی حکمتی است) پس چگونه دو حرکت دقیق و حساب شده و حکیمانه پدید آورد؟ اینها دلیل آن است که سیر و حرکت هر دو گروه هدفمند، با تدبیر، حکیمانه و با حساب و کتاب و اندازه گیری است نه خود به خود، بی هدف و با اهمال چنانکه فرقه معطله و منکران پنداشته اند. اگر کسی بپرسد: چرا برخی از ستارگان آنگونه گروهی حرکت می کنند و شماری اینگونه انتقالی حرکت می کنند و تا حدی آزادند؟ پاسخ می دهیم: اگر همه آنها در یک جا حرکت می کردند دیگر نمی شد که از حرکت انتقالی ستارگان و انتقال از برجی به برج دیگر بهره و راهنمایی جست؛ زیرا می توان از انتقال خورشید و دیگر ستارگان به منازلشان به وقایع جهان و آنچه واقع می شود پی برد. نیز اگر همه در انتقال بودند منازلی نداشتند که شناخته شوند؛ زیرا هنگامی می توان به انتقال پی برد که ثوابتی در میان باشد چنانکه یک مسافر که در حرکت است (و از منزلی به منزل دیگر منتقل می شود) با همان منازل راه مسیرش شناخته می شود. پس اگر در یک حال می بود، این نظم و نظام نبود و بهره ها فواید این حرکات از میان می رفت و در این صورت کس تواند که بگوید از آن جهت که ذکر شد در کار آنها اهمالی و تصادف و ناهماهنگی است؟ پس این ناهمگونی حرکات و مصالح و منافعی که در آنها نهفته، خود بزرگترین رهنما و دلیل هدفمندی، مدبرانه و حکیمانه بودن کار آنهاست.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۶ساعت 9:8  توسط ملایری
|
در این ستاره ها که چندی از سال را پیدا و چند دیگر را پوشیده اند؛ مانند: ثریا، جوزاء، دو ستاره شعری و سهیل بنگر. اگر جملگی در یک زمان پیدا بودند مردم از هیچ کدام در راهنمایی استفاده نمی کردند و این بهره ای که الان از طلوع ثور و جوزاء و یا هنگام غروب آنها می برند و در کارهای خود از آنها استفاده می کنند، وجود نداشت. پس هر کدام ظهور و غروبی دارند و این پیدایی و نهان بودن آنها همگون نیست تا مردم از هر کدام علی حده سود برند. نیز تدبیر در ظهور و مخفی بودن ثریا و جز آن تنها برای مصلحت است. و اینکه «هفت ستاره» (یا دب اکبر) همیشه پیداست برای مصلحتی دیگر است؛ زیرا این مجموعه به منزله نشانه هایی است که مردم در راههای ناشناخته در دشت و دریا از آن راهنمایی می جویند. هیچ گاه از دیده غایب نمی شوند تا مردم شبانگاهان هرگاه که خواهند و هر جا که روند از آنها استفاده کنند. پس هر دو امر برای نوعی مصالح ویژه است. نیز به وسیله آنها نیازهای دیگری رفع می گردد و اوقات خاص اعمالی؛ چون: زراعت، درختکاری، سفر در دشت و دریا و آنچه که پدید می آید؛ چون، باد، گرما و سرما شناخته می شود. مردم در تاریکی شب برای گذر از دشتهای مخوف و وحشت زا و امواج هولناک دریا از این ستارگان راهنمایی می جویند. وانگهی در اینکه در دل آسمان گاه روی می آورند و گاه پشت می کنند، گاه طلوع می کنند و گاه فرو می روند عبرتهای فراوان نهفته است. این اجرام آسمانی با سرعتی فوق تصور و بیرون از حد در حرکتند. اگر خورشید و ماه و ستارگان در نزدیک ما حرکت می کردند تا به سرعت سیر آنها پی ببریم آیا برافروختگی و درخشش آنها مانند پی در پی بودن نورهای قوی و رعدهای پیاپی در هوا دیدگان را نمی ربود و بینایی را از چشم نمی گرفت؟ چنانکه اگر گروهی در میان قبه ای احاطه شده باشند و چراغهای پر نوری یکسره پیرامون آنان بچرخد دیدن را از دیدگانشان می رباید، حیران می گردند و بر رو می افتند. بنگر که چگونه تقدیر چنان شد که سیر و حرکت آنها در دورترین نقاط باشد تا دیدگان را آسیب ندهد و آنها را از کار نیندازد. نیز با بیشترین سرعت و شتاب در حرکتند تا از آن مقداری که باید بگردند و حرکت کنند باز نمانند. نیز اندکی از نورشان به ما می رسد تا اگر شبانگاه ماه نبود دیده ببیند و اگر ضرورتی پیش آمد بتوان حرکت کرد. چنانچه گاه حادثه ای رخ می دهد و لازم است که انسان در دل شب آرام ننشیند. اگر این حالت تاریکی مطلق باشد از او حرکتی برنمی آید و باید همواره بر جایش بماند. در لطف و تدبیر و حکمت و کار با اندازه و حساب الهی اندیشه کن. برای تاریکی زمانی نهاد؛ زیرا به تاریکی نیاز است و در میان این تاریکی باز به خاطر نیازهایی که شرح کردیم قدری نور پدید آورد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:40  توسط ملایری
|
در این (منظومه و) فلک با خورشید و ماه و ستارگان و بروجش بنگر که چگونه به طور مستمر و دائم بر جهان می گردد تا از این حکمت و تدبیر استوار، شب و روز در پی هم آیند و فصول چهارگانه در زمین پدید بیایند و زمین و جانداران بر روی آن اعم از حیوان و رویندگان (و انسان) آنگونه که شرح و توضیح دادم از فواید و منافع آنها بهره مند گردند. آیا بر هیچ خردمند و عاقلی پوشیده است که این تقدیر و اندازه گیری و تدبیر دقیق و حکیمانه و استوار، تنها کار یک اندازه گیر، حکیم و مدبر است؟ اگر کسی بگوید چه می شود که تمام این حالات و حرکات، اتفاقی و از روی تصادف باشد؟ باید در پاسخ گفت: چرا همین سخن را درباره چرخی که از چند قطعه حساب شده ساخته شده و به صلاح باغ و گیاه و درخت می گردد و آنها را آبیاری می کند نمی گوید؟ اگر درباره این دستگاه با حکمت چنین عقیده ای داشته باشد و مردم از او بشنود درباره اش چه می اندیشند و چه می گویند؟ آیا درباره این دولاب و چرخ چوبی که با حکمتی اندک و برای استفاده در قطعه ای از زمین ساخته شده نمی گوید که بی سازنده و تدبیرگر است، ولی درباره این چرخ اعظم که به صلاح و سود تمام زمین و زمینیان است و با حکمت و تدبیر و نظمی محیر العقول پدید آمده قائل به بی تدبیری، بی حکمتی و بی آفرینندگی است؟ اگر این چرخ (عظیم و هماهنگ و شگفت) چونان ابزاری عادی و کوچک از کار بیفتد و نارسایی در آن پدید آید مردم چه چاره ای توانند که بیندیشند؟
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:36  توسط ملایری
|
ای مفضل! در اندازه شب و روز و اینکه به مصلحت مردم چنین تدبیر شده نیک بیندیش. (غالباً) ساعات شب و یا روز به بیش از پانزده ساعت نمی رسد... براستی اگر طول روز صد یا دویست ساعت بود چه می شد؟ آیا در این صورت، تمام جانداران از انسان تا گیاه و حیوان نابود و بی جان نمی گشتند؟ اینکه حیوان و انسان نابود می گشتند به خاطر آن است که در طول این مدت نه حیوان از چریدن و حرکت دست برمی داشت و نه آدمی از کار و کوشش کنار می گرفت و این کار به هلاکتشان ختم می گشت. و اینکه گیاه و رویندگان خشک می شدند به خاطر آن است که نور مستمر و مداوم خورشید و حرارت یکسره آن آنها را خشک و نابود می کرد و می سوزانید. شب نیز چنین است: اگر یکسره ادامه داشت و یا از این زمان می گذشت حیوانات از حرکت و تلاش و طلب معاش و روزی باز می ماندند تا از گرسنگی بمیرند. گیاهان نیز حرارت طبیعی خود را از دست می دادند و فاسد و گندیده می شدند. و تو برخی از گیاهان را دیده ای که به دور از خورشیدند و چنین نابود می شوند.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:25  توسط ملایری
|
به این گرما و سرما بنگر که چگونه جهان را نگاه داشته اند. این دو دما با فزونی، کاستی و تعادل باعث شده اند که این فصول و تنوع هوای در سال پدید آید، زیرا مصلحت انسان و تمام هستی در آنهاست. نیز گویی که سرما و گرما بدنها را دباغی می کنند و باعث پایداری و استحکام آنها می گردند. اگر این گرما و سرما نبود و بدنها را سرد و گرم نمی کردند هر آینه فاسد و نابود می شدند. بنگر که چگونه یکی از آن دو بتدریج و اندک اندک وارد دیگری می شود و آن دیگری اندک اندک کم می شود و دیگری آرام آرام افزوده می شود تا اینکه هر کدام در فزونی و کاستی به منتها درجه خود برسند. اگر یکی از آن دو ناگهان وارد دیگری می شد باعث بیماری و زیان اجسام و ابدان می گشت. این امر مانند آن است که یکی از شما ناگهان از حمام داغ و پر حرارت وارد منطقه ای سرد و یخزده گردد. بی تردید این امر باعث زیانی عظیم و بیماری بر جسم او می شود. پس اگر خدای جل و علا چنین تدبیر فرموده که سرما و گرما بتدریج و اندک اندک وارد گردند به خاطر حفظ صحت و سلامت موجودات است. اگر تدبیر و حکمتی در کار نیست پس چرا ناگهانی وارد نمی شوند بلکه آرام آرام می آیند و می روند تا همه چیز سالم بماند؟ اگر کسی بگوید: این تدریجی بودن ورود و خروج دما به خاطر تدریجی و آرام بودن سیر خورشید و بلندی و کوتاهی فاصله آن با زمین است، باید از او پرسید: چرا حرکت خورشید و زمین و فاصله اندک و یا زیاد آنها اینگونه آفریده شده؟ اگر دلیل تدریجی بودن تابش نور خورشید فاصله مغرب و مشرق دانسته شود باید علت این امر را نیز پرسید. هر چه پاسخ دهد همواره این پرسش نیز مطرح است که چرا چنین است؟ تا به تدبیر و هدفمندی جهان هستی برسیم. اگر حرارت نبود، میوه های سخت و تلخ، نرم و رسیده نمی شد تا تر و خشک شده اش خورده شود... اگر سرما نبود کشتزار اینگونه جوانه نمی زد و حبوبات، غلات و روزی آدمی را بر نمی آورد و آنقدر به دست نمی آمد که باز در زمین بپاشند و برویانند. نمی بینی که سرما و گرما با آن همه سود و مصلحت باز بدن را به درد می آورند؟ در این امر برای کسی که بیندیشد درس عبرت نهفته است و دلیلی است بر آنکه امر و تدبیر حکیم و جهانیان برای صلاح و مصلحت آنان است.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:23  توسط ملایری
|
"ای مفضل! تو را از باد و خواص آن آگاه می کنم. نمی نگری که هنگام خوابیدن و رکود باد، چگونه مصیبت به پا می شود و جانها را در معرض هلاکت می افکند، سالمان را بیمار و زار و بیماران را هلاک و ناکار و میوه ها را فاسد و نابود و دانه ها و سبزیها را آلوده و بی سود می گرداند. وبا را به دنبال دارد و غلات را نابود می سازد. پس وزش بادها از تدبیر و حکمتهای حکیم و آفرینشگر است که به صلاح جهان و جهانیان در جریان می افتد." نقش باد در قرآن باد به حرکت هوا از نواحی با فشار بالا به نواحی با فشار پایین گفته می شود. این پدیده به دلیل اختلاف فشار در جو زمین به وجود می آید. هر چه این اختلاف فشار بیشتر باشد، وزش باد نیز شدیدتر و سریع تر خواهد بود. یکی از عوامل اصلی ایجاد این اختلاف فشار، دما است. دما در نقاط مختلف زمین به دلیل تابش غیر یکنواخت خورشید متفاوت است. به عنوان مثال، مناطق استوایی به دلیل تابش مستقیم خورشید گرمای بیشتری دریافت می کنند، در حالی که نواحی قطبی به دلیل زاویه تابش مایل، گرمای کمتری دارند. این تفاوت دما باعث ایجاد فشارهای متفاوت در جو می شود و در نتیجه باد شکل می گیرد. علاوه بر دما، عوامل دیگری نیز در تشکیل باد نقش دارند. جاذبه زمین و حرکت وضعی آن از جمله این عوامل هستند. جاذبه زمین جو را در اطراف خود نگه می دارد و از پراکنده شدن آن جلوگیری می کند. همچنین، چرخش زمین باعث می شود که الگوهای جوی و بادها به شکل خاصی شکل بگیرند. به عنوان مثال، هوای گرم در نواحی استوایی بالا می رود و هوای سرد در نواحی قطبی پایین می آید. این جریان های هوایی به ایجاد نواحی پرفشار و کم فشار کمک می کنند و در نهایت بادها را به وجود می آورند. سوره های ذاریات و مرسلات با سوگندهای مکرری آغاز شده اند که برخی مفسرین آنهارا به ماموریت فرشتگان و بعضی به باد و پدیده هایی که در اثر باد بوقوع می پیوندد مثل انتقال توده های عظیم آب توسط ابرها و حرکت کشتیها نسبت می دهند قسم هاى سوره ذاريات (و الذاریات ذروا) ((سوگند به بادهائی که ابرها را در آسمان به حرکت در می آورند و گرد و غبارها و بذر گیاهان و نطفه های گلها را در روی زمین به هر سو می پراکند)) . روزى حضرت امير(عليه السلام) مشغول سخنرانى بود. ابن كوّاء خطاب به حضرت عرض كرد: آيات اوّليه سوره ذاريات و سوگندهاى آن براى ما حل نشده است. لطفاً تفسير آن را بيان فرماييد. حضرت فرمودند: منظور از «ذاريات» بادهايى است كه حركت مى كند، و ابرها را در آسمان مى گستراند، و هر قطعه ابرى را به جايى مى برد كه مأمور باريدن در آنجاست. يا بادهايى كه دانه هاى گياهان را به نقاط مختلف زمين مى برد تا در آنجا برويد. و امّا «حاملات» ابرهايى هستند كه هزاران تن آب را حمل مى كنند. اگر خوب دقت كنيد خداوند قادر درياهاى متعدّدى را در قالب ابرها بر بالاى سر ما بصورت معلّق در بين زمين و آسمان نگه داشته است. ابرها درياهايى از آب هستند كه مأموريّت سيراب كردن نهرها، استخرها، جويبارها، چشمه ها، چاههاى عميق و نيمه عميق و صحراهاى خشك و سوزان و درختان و جنگلها و گياهان و حيوانات را بر عهده دارند، بر هر كجا كه خداوند به آنها مأموريّت دهد دانه دانه و به نرمى فرو مى ريزند. «جاريات» كشتى هايى هستند كه براحتى در درياها حركت مى كنند. جاريات جمع جاريه است، و يكى از معانى جاريه كشتى است، همان گونه كه «جوار» در آيه شريفه (وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنْشَاتُ فِى الْبَحْرِ كَالاَْعْلاَمِ -الرحمن 55 ) نيز جمع جاريه به معناى كشتى است. «مقسمات» فرشتگان پروردگارند كه كارها را بين خود تقسيم مى كنند، و طبق برنامه ريزى دقيق و حساب شده وظايف خويش را به نحو احسن انجام مى دهند. نتيجه اينكه طبق تفسير حضرت على(عليه السلام)، خداوند متعال به ابر و باد و كشتى و فرشتگان كه قدر مشترك بين همه آنها خدمت به جامعه بشرى است، قسم ياد میکند. به این ترتیب سخن از بادها، سپس ابرها، و بعد از آن نهرها، و سرانجام روئیدن گیاهان است که تناسب نزدیکی با مساءله معاد که بعد از آن آمده دارد، زیرا می دانیم که یکی از دلائل امکان معاد مساءله زنده کردن زمینهای مرده به وسیله نزول باران است که بارها در قرآن به عبارات مختلف ذکر شده است . سوگندهاى سوره مرسلاتخداوند متعال در اين سوره نيز به پنج چيز بسيار مهم قسم خورده است. موضوع سوگندها در اين سوره، همانند سوره طور، پيچيدگى و ابهام دارد، و اين پيچيدگى همان گونه كه قبلا نيز گفته شد، براى بكار انداختن انديشه و تفكّر مخاطبان قرآن است. زيرا ريشه سعادت انسان انديشه و تفكّر است. فرد و جمعيّتى كه اهل تفكّرند سعادتمند، و آنها كه از اين نعمت بزرگ الهى استفاده نمى كنند بدبخت و بيچاره اند. طبق برخی تفاسير، قسم هاى پنجگانه همگى مربوط به بادهاى باران زا، و مراحل مختلف آن تا نزول باران و سپس پراكنده كردن ابرهاست. توجّه كنيد: (وَالْمُرْسَلاَتِ عُرْفاً); قسم به بادهايى كه پى در پى و پشت سر هم فرستاده مى شود. «عرف» در لغت عرب به «يال اسب» گفته مى شود; و از آنجا كه يال اسب از موهاى پشت سر هم تشكيل شده، و عرب به هر چيزى كه پشت سر هم و پى در پى باشد عرف مى گويد، لذا از يال اسب، به عرف تعبير كرده است. و اينكه مى گويند «عرف مردم» چنين است، بخاطر آن است كه مردم يكى پس از ديگرى، و پى در پى كارى را انجام داده اند، و بصورت يك عرف درآمده است. بنابراين «مرسلات عرفاً» بادهاى پى در پى و پشت سر هم است. (فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفاً); عرب باد معمولى و عادى را «ريح»، و تندباد را «عاصف» مى نامد. بادهاى معمولى عادى كه پشت سر هم و پى در پى مىوزد، به تدريج تبديل به تندباد و عاصف شده، و ابرهاى پراكنده آسمان را در كنار هم مى چيند. (وَالنَّاشِرَاتِ نَشْراً); پس از آنكه بادها تبديل به تندباد شد، و تندباد ابرهاى پراكنده را گردهم جمع آورد، ابرها را به مناطق محتاج آب حركت مى دهد، و ابرها در آن مناطق به فرمان خدا باران نازل مى كنند. (فَالْفَارِقَاتِ فَرْقاً); پس از اينكه باران به اندازه كافى باريد، و زمينهاى مورد نظر سيراب شد،بادها مرحله بعدى مأموريّت خويش را كه پراكنده كردن ابرها و جلوگيرى از ادامه نزول باران است، انجام مى دهند، چون اگر اين كار انجام نشود، و پس از آنكه زمين ها سيراب شد ابرها همچنان به بارش ادامه دهند، نتيجه اى جز سيلاب و ويرانى نخواهد داشت. بدين جهت بادها ابرهاى به هم پيوسته را از هم جدا نموده، و بدينوسيله بارش باران قطع مى شود. (فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْراً); بادها با انجام اين عمليّات آبرسانى گسترده، در مراحل مختلف پيام عظمت و قدرت و رحمت خداوند را به مردم مى رسانند. (عُذْراً أَوْ نُذْراً); پيام بادها براى كافران و عنودان و لجوجان، كه عليرغم مشاهده عظمت و قدرت و رحمت پروردگار، سر تسليم فرود نياورده اند، نوعى اتمام حجّت بر آنهاست. و نسبت به افراد با ايمان، موجب بيدارى، هوشيارى و انذار و آگاهى است. قسم به بادهاى پى در پى، سوگند به تندبادها، قسم به آنچه ابرها را مى گستراند، سوگند به بادهايى كه ابرها را متفرّق مى كند، قسم به بادهايى كه پيام الهى را به مردم مى رساند، سوگند به همه اين امور با عظمت كه وعده خداوند در مورد قيامت تخلّف ناپذير است. مأموريّت بادها! چرا خداوند اين قدر به بادها قسم خورده است؟ آيا بادها در اين حدّ از اهميّت هستند كه خداوند بطور مكرّر به آن سوگند ياد كند؟ براى روشن شدن پاسخ اين سؤال، بايد به مأموريّت بادها از سوى خداوند متعال اشاره كرده، سپس اندكى پيرامون عظمت كار آنها بحث كنيم; بادها در راستاى خدمت به انسان كه خليفة الله است، پنج مأموريّت مهم به شرح زير دارند: 1. آبيارى كره زمين آبيارى تمام زمينهاى خشك و نيازمند به آب بر عهده بادهاست. بادها ابرها را حركت داده، و در موقع لزوم آنها را به هم پيوند مى دهند تا باران نازل شود. اگر باد نباشد، آبهاى تبخير شده بر فراز درياها، تشكيل ابر داده، و بارانهاى حاصل از آن دوباره به درياها ريخته، و يك قطره از آن به زمينهاى خشك نمى رسد. و در نتيجه تمام خشكيهاى كره زمين تبديل به كويرى سوزان و بيابانى بى آب و علف مى گردد، زيرا منبع چشمه ها، نهرها، رودخانه ها و چاههاى عميق و نيمه عميق باران است، و اگر مدّتى باران نبارد تمام اينها خشك مى شود. بنابراين، يكى از وظايف مهم و سرنوشت ساز بادها، آبيارى كره زمين است. 2. بارور كردن گياهان يكى ديگر از مأموريّتهاى بادها، بارور كردن گياهان است. مى دانيم گياهان و درختان در عالم خود بخش هاى نرو ماده دارند. در بسيارى از گياهان و برخى از درختان عضو نر گردهايى توليد مى كند، كه نطفه گياه محسوب مى شود، و بايد از قسمت نر به عضو ماده گياه منتقل گردد، يا از گياه و درخت نر به گياه و درخت ماده منتقل شود. موجودات مختلفى وظيفه انتقال را بر عهده دارند، كه مهمترين آنها باد است. بنابراين، اگر يك سال در منطقه اى باد نوزد بسيارى از درختان و گياهان ميوه نخواهند داد. پر بودن سبدهاى ميوه شما حاكى از آن است كه بادها مأموريّت خويش را بخوبى به انجام رسانيده اند. برخى از مفسّرين معتقدند آيه شريفه «(وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ); ما بادها را براى بارور ساختن فرستاديم»(حجر-22) اشاره به همين مطلب دارد. 3. تعديل هوا هوا در مناطق گرمسير داغ، و در مناطق قطبى سرد است. بادها، گرماى مناطق استوايى را به سمت مناطق قطبى هدايت، و سرماى طاقت فرساى آن را تخفيف داده، و سرماى مناطق قطبى را به سمت مناطق استوايى آورده، و گرماى سوزان اين مناطق را كاهش داده، و بدين شكل درجه هواى مناطق سردسير و گرمسير را تعديل مى كنند. به عبارت ديگر، كره زمين شاهد دو جريان باد بر سطح خويش مى باشد، نخست بادهاى غير منظّم، كه از نظر زمانِ شروع و پايان يا مسير وزيدن نظم خاصّى ندارد. ديگر بادهاى منظّم است. كه به عنوان نمونه به دو مورد از آن اشاره مى كنيم: الف) بادهايى كه از شمال و جنوب كره زمين به سمت مناطق استوايى مىوزد. ب) بادهايى كه از مناطق استوايى به سمت قطب شمال و جنوب مىوزد، كه اين دو سلسله بادهاى منظّم مأمور تعديل هواى كره زمين هستند. ضمناً هر گاه بر اثر تابش آفتاب به نقطه اى از هوا، هواى آن قسمت از هم باز شود، به هواى اطراف خود فشار مى آورد و بدين وسيله باد توليد مى شود. 4. جابجايى هوا از ديگر وظايف بادها، جابجايى هواست. هواى شهرها، مخصوصاً شهرهاى بزرگ، به علل مختلف آلوده است. اگر نسيمى نوزد، و اين هواى آلوده را به خارج شهر منتقل نسازد، و هواى پاك و تميزى جايگزين آن نسازد، مردم خفه مى شوند. نقل مى كنند كه بخاطر همين حادثه برخى از شهروندان يك شهر اروپايى جان باختند. بدين جهت هنگامى كه در شهرهاى بزرگ نسيم كافى نمىوزد از پيرمردان، كودكان، بيماران، مخصوصاً كسانى كه بيمارى ريوى دارند، مى خواهند كه به مراكز شلوغ و پر رفت و آمد شهر رفت و آمد نكنند، يا از ماسكهاى مخصوص استفاده نمايند. 5. توليد امواج در درياها اگر امواج درياها نبود، و آب درياها راكد مى شد، تمام موجودات دريا مى مردند. هنگامى كه باد و طوفان بر سطح درياها مى زود امواج ايجاد مى شود، واين امواج اكسيژن را با آب مخلوط نموده و حيات را به دريا باز مى گرداند. خلاصه اينكه بادها منابع زندگى انسانها را تأمين مى كنند. آب، گياهان، درختان، هواى مطبوع و دلخواه، زندگى درياها، همه و همه مرهون حُسن انجام وظيفه بادهاست. رابطه قسمها با مقسم به آن است كه همان گونه كه خداوند بوسيله بادها و بارانها زمينهاى مرده را زنده مى كند، انسانهاى مرده را نيز زنده خواهد كرد و پاداش و كيفرى كه وعده داده، به آنها خواهد داد. (سوگندهای پربار قرآن - مکارم) اقسام باد: باد آرام 1) شكلگيرى تودههاى سنگين ابرها با حركت نرم بادها در آسمان: والذَّريت ذروا* فالحملت وقرا* فالجريت يسرا. [(ذاريات (51) 1- 3) 1. سوره 2, آیه 164 2. سوره 27, آیه 63 3. سوره 30, آیه 48 4. سوره 30, آیه 46 5. سوره 25, آیه 48 6. سوره 7, آیه 57 7. سوره 18, آیه 45 8. سوره 45, آیه 5 9. سوره 35, آیه 9 10. سوره 15, آیه 22 وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ آيَاتٌ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿جاثیه-5﴾ وَمَن يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ﴿63﴾ وَاللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَحْيَيْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا كَذَلِكَ النُّشُورُ ﴿9﴾
۳۲.↑ زمر/سوره۳۹، آیه۲۱. ۳۳.↑ زخرف/سوره۴۳، آیه۱۱. ۳۴.↑ جاثیه/سوره۴۵، آیه۵. ۳۵.↑ ق/سوره۵۰، آیه۹. ۳۶.↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۸. ۳۷.↑ واقعه/سوره۵۶، آیه۶۹. ۳۸.↑ نبا/سوره۷۸، آیه۱۴.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:22  توسط ملایری
|
تو را از یک ویژگی و خاصیت دیگر هوا آگاه می کنم: «صدا» اثری است که بر اثر اصطکاک اجسام در «هوا» پدید می آید و «هوا» آن را به گوشها می رساند. مردم (با همین) صدا در حاجتها و معاملات خود در طول روز و بخشی از شب با یکدیگر سخن می گویند. اگر اثر این سخن، مانند نوشته ای که بر کاغذ می ماند، در هوا می ماند، جهان از آن آکنده می شود و به زیان و ضرر اینان تمام می شد. نیز می بایست که تند تند به تجدید و تعویض آن بپردازند. البته نه مانند نوشتن بر کاغذ؛ زیرا سخنان ملفوظ بیش از کلمات مکتوب است. آفرینشگر حکیم - جل و علا - این هوا را چون کاغذی پوشیده قرار داده که سخنان را حمل کند و در تمام جهان نیاز آدمی را بردارد. آنگاه آن را محو می کند و از نو پاکیزه و سفیدش می گرداند. و این کار بی آنکه بریده شود ادامه می یابد. از همین «هوا» و مصالح نهفته در آن، درس عبرت بگیر. هوا عامل حیات این بدنهاست و با تنفس و گرفتن آن از خارج باعث حیات درون جسم می گردد. صداها را از فاصله های بسیار دور می رساند. بوهای خوش را از جایی به جای دیگر حمل می کند. نمی بینی از جانبی که باد می آید بویی می آید. صدا نیز اینگونه است. هوا گرما و سرما را که به سود عالم است می پذیرد. باد وزنده نیز از جنس هواست. باد بدنها را خنک می کند و ابرها را از جایی به جای دیگر می برد تا متراکم شود، باران دهد تا سودش شامل همه گردد. آنگاه که بارید، باد ابرها را می پراکند. درختها را آبستن می کند، کشتیها را در حرکت می اندازد، غذاها را لطیف و خوردنی می گرداند، آب را سرد و آتش را افروخته می سازد، چیزهای تر را می خشکاند، و خلاصه هر چیزی را بر روی زمین زنده می کند. اگر باد نبود رویندگان می پژمردند جانوران می مردند و همه چیز تفتیده و فاسد می گشت.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:21  توسط ملایری
|
ای مفضل! در بستری که خداوند برای جواهر چهارگانه آفریده تا بطور گسترده رفع نیاز شود بنگر. از جمله گستردگی این زمین و کشیدن آن است. اگر اینگونه وسیع و گسترده نبود چگونه جایها و مساکن مردم، کشتزارها، چراگاهها، جنگلها و درختان، داروهای فراوان، معادن بی شمار و پر فایده و بسیار را در خود جای می داد؟ چه بسا کسی این فلاتهای خشک و دشتهای دهشت آور را بی ثمر و بیهوده بینگارد. حال آنکه این جایها، جایگاه حیوانات و مسکن و چراگاه آنهاست. نیز آنگاه که مردم در اضطرار می افتند که از وطن خود به جای دیگر رحل اقامت افکنند به این مناطق می روند. چه بسیار فلاتها و دشتها که به کاخها و بهشتها تبدیل شده و مردم در آنها سکنی گزیده اند! اگر زمین گسترده نبود گویی که مردم در میان حصاری تنگ گرفتارند و اگر ضرورت و امری ناگوار ناچارشان کرد که ترک وطن کنند هیچ مکانی نمی یافتند. آنگاه در آفرینش زمین و در این شکل و هیات بنگر. زمین آنگونه آرام است که گویی هیچ حرکتی ندارد و ساکت است و برای استقرار و ثبات اشیا جای مناسبی است. مردم می توانند بر روی آن در رفع نیازهایشان بکوشند، آرام بنشینند، براحتی بخوابند و هیچ تزلزلی در کارشان پدید نیاید. اگر زمین، لرزان و ناآرام بود اینان قادر به ساخت بنا، نجاری و یا هر صنعت و حرفه دیگر نبودند و اگر زمین زیر پایشان می لرزید زندگی برای اینان گوارا نبود. اگر به حال مردم که در وقت وقوع زلزله زود گذر پدید می آید و اینان خانه و کاشانه خود را می گذارند و از آنها فرار می کنند، بنگری به این سخن بیشتر پی می بری. اگر کسی بگوید: چرا این زمین لرزه ها پدید آمده؟ باید گفته شود: زمین لرزه و همانند آن، برای آن است که مردم، غافل نشوند، به هوش باشند (که ضعیف و ناتوانند) و در هراس افتند و (با احساس ضعف خود و قدرت آفرینشگر) از گناه و فساد به دور مانند. تمام بلاها و گرفتاریهایی که در جسم و مالشان پدید می آید برای همین امر و به سود و مصلحت و استقامت بخشیدن به آنان است. صالح باشند، باعث می شود که در سرای دیگر چنان پاداشهایی برای شخص ذخیره گردد که با هیچ نعمت دنیوی برابری نکند. پس گاه صلاح و مصلحت عام و خاص در آن است که در نزول این بلاها در دنیا شتاب شود. (سطح و پوسته زمین که به کار مردم می آید) آنگونه که خدایش آفریده، سرد و خشک است، سنگ نیز اینگونه است. فرق بخشهایی از زمین با سنگ، خشکی بیشتر سنگ است. براستی اگر همه زمین مانند سنگ سخت، می گشت، آیا روینده ای بر زمین می رویید تا غذای حیوانی باشد و یا شخم و ساخت، ممکن می گشت؟؟ آیا نمی بینی که از خشکی و سختی سنگ، کاسته شده و جای جای زمین (به صورت خاک) سست و نرم گشته تا بتوان با آن کاری کرد و زندگی را بر آن استناد داد؟
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:19  توسط ملایری
|
از تدبیر حکیم جل و علا در آفرینش زمین آن است که غالباً قسمت شمالی از قسمت جنوبی بلندتر آفریده شده است. آیا این امر جز برای آن است که آبها بر روی زمین جریان یابند، زمین را سیراب گردانند و در پایان به دریا بریزند؟ چنانکه یک سوی بام را پست تر می سازند تا آب از آن بریزد و بر آن نایستد، همین گونه، بخش شمالی بلندتر از بخش جنوبی است. اگر چنین نبود آب بر زمین به صورت راکد و سرگردان می ماند و مردم قادر به بهره گیری از آن نبودند. نیز راهها و جاده ها را قطع می کرد. همچنین اگر آب، فراوان نبود و اگر در چشمه ساران نمی جوشید و دره ها، جویها و رودها از آن پر نبود، برای نیاز مردم؛ از قبیل: نوشیدن، نوشاندن به حیوانات و چهار پایان، آبیاری کشتزارها و باغها و غلات و برای نوشیدن حیوانات وحشی، پرندگان و درندگان و نیز برای جایگاه زندگی ماهیان و آبزیان و دیگر منافعی که می دانی ولی ای بسا از اهمیت و عظمت آن غافلی کافی و به اندازه نبود. همچنین گذشته از آنکه آب، مایه حیات جانداران و جانوران روی زمین است و در زندگی روندگان و رویندگان نقش اساسی دارد، با دیگر نوشیدنیها آمیخته می شود تا برای نوشنده لذیذ و خوش طعم گردد. با آب، بدنها و کالاها و چیزهای دیگر را از آلودگی و چرک می شویند و پاکیزه می کنند، خاک را برای کشت و کار و... تر می نمایند، شعله های افروخته آتش که جان و مال مردم را در معرض زیان قرار می دهد فرو می نشانند، شخص خسته و افتاده با آن استحمام می کند و از ملال و خستگی درآمده سرحال و راحت می گردد و دیگر منافعی که در وقت نیاز به آنها، شناخته می شوند. اگر در فایده این آب بسیار که در دریاها گرد آمده در تردیدی و می گویی: به آن چه نیاز است؟ بدان که جایگاه و مأوای جانوران بی شمار آبزی؛ چون: انواع ماهیها و حیوانات دریایی آب است. معدن و مخزن گوهر، یاقوت، عنبر و انواع اشیایی که از آب استخراج می گردد آب است. در ساحلهای آن، انواع عودهای خوشبو و عطرها (ی مست کننده) و داروهای سودمند یافت می شود. آب برای مردم همانند مرکبی است که بازرگانان بر آن سوار می شوند و کالاهای خود را از سرزمینهای دور دست براحتی منتقل می کنند. به وسیله آبها از چین به عراق و از عراق به چین کالا حمل می کنند. بی تردید اگر آب وسیله حمل این کالاها نبود و همه چیز با پشت حمل می شد، همه کالا در همان سرزمینها و در دست صاحبانشان می ماند؛ زیرا هزینه حمل آنها از ارزش خود کالاها بیشتر می گشت و هیچ کس به حمل آنها اقدام نمی کرد؛ در نتیجه، دو پیامد داشت: ۱- بسیاری از چیزهای مفید که به آن نیاز بود به دست نیازمندان نمی رسید. ۲- بسیاری از مردم نمی توانستند در راه حمل و بازرگانی، اینگونه روزی درآورند و زندگی بگذرانند.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:17  توسط ملایری
|
هوا نیز چنین است. اگر فراوان و گسترده نبود، این خلق از دود و بخار بسیار خفه می شدند و بخار هم نمی توانست که به ابر و مه تبدیل شود. پیش از این توضیحات کافی درباره هوا گذشت.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:14  توسط ملایری
|
اگر آتش نیز مانند نسیم و آب پراکنده بود جهان و جهانیان را می سوزانید. اما از آنجا که گاه گاهی سخت بدان نیاز می افتد و منافع بسیار در آن نهفته مانند ذخیره در اجسام نهاده شده است که در وقت نیاز به دست می آید و به قدری که نیاز است با فتیله و روغن و هیزم پدید می آورند. اگر قرار بود که آتش را برای همیشه با فتیله روغنی و هیزم نگاه دارند برای مردم دشوار و گران تمام می شد. نیز مانند آب و هوا پراکنده نیست که همه چیز را بسوزاند بلکه به اندازه و مقدار مشخصی است تا هم سود رساند و به کار آید و هم از رساندن زیان به انسان باز ماند.
در آتش، ویژگی و خاصیت دیگری نیز نهفته است و آن این که تنها در دسترس و اختیار انسان است؛ زیرا سود آن تنها به انسان می رسد. اگر آتش در اختیار او نبود در زندگی و معاش، زیان بسیار می دید. اما چهار پایان از آتش بهره نمی گیرند و از آن استفاده نمی نمایند. از آنجا که تقدیر الهی بر این تعلق گرفت، (که انسان از آتش سود برد و حیوان نبرد) به او دستهایی و انگشتانی مناسب برای افروختن آتش و استعمال آن عطا فرمود ولی اگر چه به حیوان داده نشده اما در عوض به حیوان در برابر سختی و سرما شکیبایی و صبر بیشتر داده شده است تا دشواریهایی که در وقت نبودن آتش به انسان می رسد در وقت نبودن آتش به حیوان نرسد. اینک تو را از سود آتش در (بر افروختن) چیزی که به ظاهر کوچک ولی در واقع پر ارزش و بزرگ است، آگاه می کنم. این جرم صغیر همان چراغی است که مردم آن را در دست می گیرند و نیازهای شبانه خود را با آن رفع می کنند. اگر این شی ء نبود مردم گویی که عمر خود را در قبر تاریک می گذراندند. در این زمان چه کسی توان خواندن، نوشتن و حفظ کردن دارد؟ یا چه کسی در تاریکی شب چیزی می بافد؟ اگر در دل تاریک شب بر کسی دردی سخت عارض می گشت و به دارو و درمان نیازمند می شد (بدون روشنایی) چه می کرد؟ نیز در رسیدن و پختن خوردنیها و گرم کردن بدنها و خشک نمودن اشیا و تجزیه و تحلیل کردن مواد به کار می آید. بی تردید فواید آتش در شماره نمی آید و واضحتر از آن است که نیاز به ذکر داشته باشد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:13  توسط ملایری
|
ای مفضل! در اینکه به خاطر مصلحت عالم، آسمان گاه صاف و گاه بارانی است نیک اندیشه کن. اگر یکی از این دو در هوا ماندگار می شد بی شک زیانبار بود. نمی بینی وقتی که یکسره باران می آید، گیاهان و سبزیها می گندند؟ جسم حیوانات سست و بی حاصل می شود؟ هوا در سردی می افتد؟ بیماریها پیدا و پراکنده می شوند؟ و راهها و گذرگاهها نارسا و نابود می گردند؟ همچنین اگر هوا یکسره صاف و آفتابی باشد، زمین، خشک و تفتیده می گردد. گیاهان خشک می شوند و می سوزند. آب چشمه ساران و جویبارها فرو می رود و این پیامدها سخت به زیان مردم است. نیز اگر خشکی بر هوا چیره شود انواع دیگری از بیماریها پدید می آیند. اما اگر در عالم، یکی پس از دیگری پدیدار گردد (و آسمان گاه بتابد و گاه ببارد)، هوا در اعتدال می افتد، هر کدام زیان دیگری را دفع می کنند و همه چیز نیکو و درست و استوار می گردد. اگر کسی گوید: چرا چنان نکردند که در هیچ کدام زیان نباشد؟ گفته می شود: برای آنکه (در دنیا) انسان قدری در رنج و درد افتد و از گناه به دور گردد. چنانکه انسان بیمار برای باز یافتن سلامت و شفای کامل به داروهای تلخ و ناگوار نیازمند است. هنگامی نیز که طغیان می کند و می شورد به درد و سختی نیازمند است تا در ورطه پلیدی در نیفتد و در راه راست بیفتد. اگر پادشاهی در میان مردمان سرزمین خود مقدار زیادی طلا و نقره پخش کند آیا نزد آنان بلند مرتبه و بنام نمی گردد؟ حال این کجا و باران فراگیر که غلات را می افزاید و ارزش آن از تمام طلا و نقره های زمین افزونتر است کجا! نمی بینی که یک دانه باران چه قیمتی دارد و چه نعمت بزرگی است ولی مردم از آن در غفلت اند؟ چه بسا حاجتی بی قدر از یکی از ایشان دیر برآورده شود و او بدون توجه به نعمتی بزرگتر به خشم آید و ناسزا گوید، در حالی که خیر او در همین است. چه سود که او از شناخت نعمتهای بزرگ محروم شده است
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:12  توسط ملایری
|
در حکمت نزول باران تأمل کن. تدبیر چنان دیده شد که باران از بلندی بر زمین بریزد تا نقاط بلند و برافراشته را نیز سیراب نماید. اگر از پایین می جوشید به برخی از زمینهای بلند نمی رسید، در نتیجه کشتزارهای زمین کاهش می یافت. نمی بینی که زمینهای آبی بیش از دیمی است؟ با نزول باران، زمین زنده می شود، دشتهای گسترده و دامنه کوهها کشتزار می گردد و غله فراوان به بار می نشیند. نیز بدین وسیله، دشواری انتقال آب از جایی به جای دیگر از دوش مردم برداشته می شود و دیگر بر سر آب، میان آنان درگیری و مشاجره و ستم رخ نمی نماید و چنین نمی شود که عزیز و نیرومند، آن را در تحت ید خود گیرد و ناتوان از آن محروم گردد. همچنین وقتی که تقدیر بر آن قرار گرفت که باران از بالا بر زمین سرازیر شود، اندک اندک و دانه دانه فرو می ریزد تا در زمین نیز فرود و آن را سیراب سازد. اگر ناگهان یکباره بر زمین می ریخت در زمین نفوذ نمی کرد و کشتزارهای روینده و ایستاده را نابود می کرد. پس بتدریج و دانه دانه می ریزد تا دانه های داخل زمین را برویاند و زمین و کشتزار تشنه را زندگی بخشد. نزول باران منافع دیگری نیز دارد. باران، بدنها را نرم می کند، هوا را صاف و پاکیزه می گرداند و وبا را از میان می برد، آفات درختان و گیاهان را که «یرقان» می نامند، نابود می کند و دیگر فواید (ی که ذکر آنها به درازا می کشد.) اگر کسی بگوید: آیا در برخی از سالها از شدت و کثرت باران زیانهای فراوان به هم نمی رسد؟ یا نزول تگرگ غلات را نابود نمی سازد؟ و بخار حاصل از آن، در هوا باعث بیماریهای فراوان و آفات بسیار نمی گردد؟ (در پاسخ) گفته می شود: گاه در نزول باران زیاده روی می شود؛ زیرا به سود انسان است و با این کار از فرو رفتن در گناه و استمرار و اصرار بر آن پرهیز می کند. در این صورت مصلحت دینی و اخروی مهمتر و راجحتر از زیان احتمالی در مال اوست.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:11  توسط ملایری
|
ای مفضل! در این کوهها که از سنگ و خاک پدید آمده بنگر. غافلان پنداشته اند که آنها زاید و بی مصرفند، حال آنکه سود فراوان دارند.
برف بالای کوهها می نشیند تا آنها که به آن محتاجند از آن بهره برند. از آنچه که ذوب می شود چشمه ساران پر آب می جوشد چشمه ها، رودها و جویبارها پدید می آیند. در نتیجه در کوهها انواع رویندگان و گیاهان دارویی که در دشت نمی روید می روید. نیز غارها و دره هایی در آنهاست که حیوانات وحشی و درندگان موذی را پناه داده. مردم از کوه در برابر دشمنانشان دژها و قلعه های سخت و محکم می سازند. از سنگهای آن برای به کارگیری در ساختمانها و ساخت سنگ آسیاب استفاده می کنند. همچنین در کوهها انواع معادن و جواهر نهفته است. در کوهها مصالح و منافع دیگری نیز وجود دارد که مدبر و حکیم آن بهتر می داند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۶ساعت 22:10  توسط ملایری
|
ای مفضل! در معادن که از آنها جواهری چون: گچ، آهک، زرنیخ، مردارسنگ، سنگ سرمه، جیوه، مس، سرب، نقره، طلا، زبرجد، یاقوت، زمرد و انواع سنگها استخراج می شود نظاره کن.
همچنین قیر، مومیا، گوگرد، نفت و دیگر چیزهایی که مردم با آنها رفع نیاز می کنند و از آنها استفاده می نمایند. آیا بر هیچ عاقل و خردمندی پوشیده است که تمام این ذخایر برای آدمی در زمین ذخیره شده تا در وقت نیاز از آنها استخراج کند و استفاده نماید؟ آنگاه مردم نتوانستند مطابق حرص و طمع خود به بیش از آنکه باید، دست یابند و چاره اندیشی و تلاششان برای ساختن جواهرات ثمر نداد (و به دانش کیمیا دست نیافتند)؛ زیرا اگر با حرص، طمع و تلاش خود موفق گردند، بی تردید به طور گسترده ساخته و استخراج خواهند کرد و همه جا از آنها پر می شود. طلا و نقره آنقدر افزایش می یابد که ارزش آنها نزد مردم، سخت کاسته می شود و از چشم مردم می افتند. بدین ترتیب نقش اساسی و فایده آنها در خرید و فروش و دیگر معاملات از میان می رفت. خراج پادشاهان به عمل نمی آمد و کسی قادر به ذخیره آنها برای بازماندگان نبود. با این همه، دانش ساخت برنج (مس زرد) و ساخت شیشه از رمل و نقره از سرب و طلا از نقره که آن زیانها را ندارند به او داده شده است. بنگر چگونه در آنچه زیان ندارد اراده آنان عملی می شود اما در آنچه بسیار به زیان آنان است به مقصد نمی رسند. کسی که معادن را بسیار عمیق نماید و سخت فرو برد به دره ای عظیم می رسد که آبی فراوان در آن جاری است و او به ژرفای آب نتواند رسید و از آن عبور نتواند کرد. در پشت آن، کوههایی از نقره نهفته است. اینک در حکمت و تدبیر این امر بنگر. خدای جل و علا می خواهد که بندگانش قدری از قدرتش و گستردگی خزائنش را دریابند و بدانند که اگر خدای بخواهد، کوههایی از نقره بدیشان می دهد و لیکن صلاح و مصلحت آنان در این نیست؛ زیرا چنانکه اشاره شد - اگر چنین چیزی واقعیت یابد ارزش جواهر نابود می شود و سودمند نخواهند بود. این حقیقت را اینگونه دریاب که گاه مردم شی ء ظریف و ارزشمندی می سازند. این شی ء ظریف، تنها هنگامی از این ارج و نفاست برخوردار است که اندک و کمیاب باشد، ولی آنگاه که به طور گسترده در دسترس مردم قرار گیرد نزد آنان از ارزش می افتد و قیمت آن کاسته می شود. خلاصه، ارزش و نفیس بودن هر چیزی در کمیابی و نبود آن است
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:51  توسط ملایری
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ساعت 23:14  توسط ملایری
|
ی مفضل! در رشد فراوان کشتزارها و حبوبات اندیشه کن. یک دانه کمابیش صد دانه می دهد. می شد که یک دانه تنها یک دانه بدهد؛ ولی چرا این افزونی در آن نهاده شد؟ آیا جز برای آن است که غلات و حبوبات فزونی یابند، قوت و روزی کشاورزان تأمین گردد و بذر سال آینده نیز به دست آید؟ نمی بینی که اگر پادشاهی بخواهد سرزمینی را آباد کند، باید بذر کاشت و روزی حیات به مردم بدهد تا کشت را به عمل آورند؟
بنگر که چگونه این امر حکیمانه و مدبرانه پدید آمده و کشتزار اینگونه بذر و دانه فراوان می دهد تا هم روزیشان حاصل آید و هم بذر کشت پدید آید؟ درخت، گیاه و نخل نیز ثمر فراوان می دهند. از این رو از یک ریشه و تنه،شاخ و برگ و ثمر فراوان می بینی. چرا چنین است؟ آیا جز برای آن است که مردم از آن ببرند و رفع نیاز کنند و با این بریدنها هیچ نابود نگردد و اصل آن در زمین بماند؟ اگر هر اصله افزایش نمی یافت و تنها می ماند مردم نمی توانستند که از آن ببرند و رفع نیاز کنند و باز اصله ای را در زمین بکارند. نیز اگر آفتی بدان می رسید بی آنکه جای نشینی داشته باشد محو و نابود می گشت.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ساعت 23:10  توسط ملایری
|
در شکل بوته حبوباتی؛ چون: عدس، ماش، باقلا و جز آنها اندیشه کن. دانه های آنها در کیسه ها و ظروفی نهاده شده تا نگاهداری شوند، رشد و استحکام یابند و از آفات در امان بمانند چنانکه جفت و بچه دان جنین نیز دقیقاً به همین خاطر است.
گندم و همانند آن نیز به صورت خوشه، در پوستهایی سخت نهاده شده اند. نیز بر سر هر دانه چیزی چون نیزه قرار گرفته که پرندگان را از خوردن آنها باز می دارد تا به کارندگان و کشاورزان زیان نرسد. اگر کسی بگوید: آیا پرندگان از گندم و حبوبات نمی خورند؟ گفته می شود: بله تقدیر چنین است. پرنده نیز از آنجا که آفریده ای از آفریدگان است از زمین خدای جل و علا نصیب و سهمی دارد، ولی این حبوبات نیز اینگونه محافظت می شوند تا پرندگان، یکسره ویرانش نکنند و زیان بسیار به بار نیاورند. اگر پرندگان دانه ها را عیان و ناپوشیده بنگرند هیچ منعی ندارد که به آن حمله کنند و بوته را نابود سازند وای بسا این عمل باعث عدم تعادل تغذیه پرندگان، سوء هاضمه و مرگ آنها گردد و کشتزار را هم به نابودی کشاند در نتیجه این موانع پیشگیرنده برای آن است که دانه ها نگاهداری شوند و پرندگان به قدر روزی و نیاز از آنها برگیرند و بیشتر آن برای آدمی بماند؛ زیرا او از پرندگان مهمتر و نیازمندتر است و هم او زحمت و مشقت باروری آن را بر دوش کشیده است.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ساعت 23:6  توسط ملایری
|
|